علی علیه السلام و پاسخ به شبهات درباره ایشان

تذکر: خواندن این متن تا انتها بیش از ٣ دقیقه طول نمی کشد . برای وقتت هم من در پیشگاه الهی ضامن

وصل دو خورشید

سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...
صداهایی را می شنوی که همهمه ی مردانست و هیاهوی زنان و کودکان
 که شورِ شعف از فریادهایشان را ، می توانی احساس کنی .
 و فضا با دود اسپند ، چنان مِه گون شده است که تشخیص چهره ها برایت دشوار می نماید .
در این میان ، چهره ی مردی که در خشش چشمان زلالش ، تو را شیفته ساخته ، کمی نمایان می شود .
گویی که پنچاه سال سن دارد و طلایه دار جماعتیست .
در میان دود اسپند، پس از آن مرد مهربان زیبا چشم ، جوانی را می بینی که در کنار مرکبی که عروسش بر آن سوار بوده و لجامش در دستان آن طلایه دار می باشد ؛ در حال حرکت است و چه سر به زیر انداخته است این جوان.

هلهله ی زنانِ روان در پی مرکب ، و کودکانی که از شعف ، قرار ندارند ؛ ذهنت را به یک نقطه معطوف می دارد که اینجا یک روستاست که تو به دست تقدیر به اینجا آمده ای تا شاهد بر این ماجرا باشی .
خوب که نگاه می کنی ، سیل جمعیت را می بینی که در این کاروان شادی حضور دارند و آنان که نتوانسته اند در این میان باشند از بام خانه های خود بر این بزم مینگرند .

 

کات ....
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 

در گوشه ای از مجلس  داماد از حضار در حال تشکر است و میهمانان یک به یک ، به او تبریک می گویند و برای او و همسرش ، آرزوی خوشبختی می کنند.
و آن طلایه دار که چشمان زلالش تو را مجذوب خود ساخته بود ، با رویی بس گشاده که لبخند در سرتاسر چهره اش موج می زند ، دستی بر گردن داماد  ،  در کنارش ایستاده است و تو احساس میکنی که او علاوه بر اینکه طلایه دار کاروان شادی این زوج جوان بوده است ، نسبتی هم با  آن دو دارد .


و در گوشه ای دیگر از مجلس ، عروس را می بینی که برقُع بر روی دارد و از میهمانان سپاس می گوید .
طلایه دار را می بینی که داماد را رها کرده و به نزد عروس می آید ، کنارش می ایستد و همراه با وی ، از میهمانان تشکر می کند .


کات ...
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 

میهمانان همه رفته اند .
عروس مانده است
داماد مانده است
و طلایه دار
تو پیش می روی که تبریک بگویی که باز می ایستی
میبینی که طلایه دار دستان عروس را گرفت و در دستان داماد گذاشت
و عروس را به داماد به عنوان امانت سپرد .
و تو حیرانی که این مهربان مرد کیست که گاهی دست در گردن داماد داشت و اینک ، عروس را به عنوان  امانتی بس با عظمت ، به او می سپارد ؟!
پیش میروی که تبریک بگویی ...

 

کات ....
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 

تمام وجودت را عرق فراگرفته است و احساس می کنی قلبِ تک تکِ سلول هایت به تپش در آمده است .
صدای مهربان طلایه دار ِ مهربان را می شنوی که بر تو در تبریک ،  پیشی می گیرد و می گویدت :
به جشن وصل دو خورشید  خوش آمدی .
و تو با زبانی لرزان می گویی : مبارک باشد و میروی تا طلایه دار را در آغوش بگیری و به رسم تبریک ، مصافحه نمایی .


کات ....
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 


طلایه دار کنارت نشسته است و می گوید :
چه زیبا شبی بود امشب
و چه زیباترش گردانید  دخترم
زمانی که بر کناره سفره ی وصلش گفت:
من بر داماد راضی ام ،  اما بر مَهری که برای من قرار داده است ، راضی نیستم.
و خطاب رحمانی ، توسط امین وحی ، بر من آمد که ای حبیب ما،دخترت را سلامی نیکو از جانب ما برسان
از طرف ما برایش هرچه را که می خواهد تضمین کن .
هر مَهری که دخترت ،  از علی بخواهد ، ما ضمانت می کنیم .
پیام حق را به دخترم رسانیدم .
لبخندی زد و گفت :
پدرجان! مهر من فقط یک چیز باشد
و آن هم شفاعت از گنه کاران ، از شیعیان علی
و مجدد خطاب رحمانی نازل شد که : ضمانت می کنیم از برای فاطمه مقامی را که خواسته بود.
و اینجا بود که باز بر خدای خود سپاس گفتم 
و بر خود بالیدم به چنین فاطمه ای


کات ...

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

یکی از برادران اهل تسنن گفته بودند :

1 -  سنت و اجماع بر این دلالت می کند که : پیامبران ارث باقی نمی گذارند.

پاسخ :سنت و اجماعی که بر خلاف قرآن مجید است ، دلیل شرعی برای عمل به آن نیست. در آیات متعدد قرآن در باب مسئله ارث بردن چه درباره انسانهای عادی و چه درباره انبیا سخن به میان آمده است. توجه شما را به تعدادی از این آیات جلب می نمایم . قضاوت با خوانندگان عزیز و آقایانی که بدون مطالعه قرآن حدیث جعل می کنند :

الف : یوصیکم الله فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین -  سوره  مدنی نساء آیه 11

ودراین خطاب عام ، اولین مخاطب ، رسول خداست .

پس اولا که مخاطب رسول خداست .

ثانیا خطاب عام است یعنی هم شامل پیامبران می شود وهم غیرایشان .

ب : وانی خفت الموالی من ورائی وکانت امرأتی عاقرا فهب لی من لدنک ولیا یرثنی ویرث من آل یعقوب واجعله رب رضیا سوره مکی مریم آیه 5

که به موجب همین آیه انبیاء را میراث می باشد وحدیث نحن معاشرالانبیاء ، تکذیب قرآن می کند.

در این مورد شبهه ایکه القا می شود به شرح ذیل می باشد که جهت تکمیل بحث به آن هم پاسخ داده می شود.

شبهه : مراد از ارث دراین آیات میراث نبوت وعلم است نه مال وغیرآن

پاسخ : این سخنی است که قبلا گمراهان دیگر نیزگفته اند واین دلیلی ندارد جز قلت عقل وکثرت جهل وعناد . زیرا که سلیمان بن داوود درحال حیات پدرعالم بود وپیغمبر گشت وشاهد ، نص قرآن است که می فرماید :

(( وداود وسلیمان اذ یحکمان فی الحرث اذنفشت فیه غنم القوم کنا لحکمهم شاهدین ففهمناها سلیمان وکلااتینا حکما وعلما )) و آیه  (( ولقد آتینا داود و سلیمان علماً))

میراث را برچیزی اطلاق می کنند که بعد از میت میان ورثه او تقسیم می شود ونبوت قابل قسمت نیست واگر اینگونه بود می بایست تمامی اولاد پیامبران نبی می شدند بلکه نبوت وحی الهی است

پس اینکه زکریا دردعای خود وارث نبوت ازخدا درخواست کرده باشد یعنی اینکه برضای خداوند قانع نباشد واین با مقام نبوت زکریا منافات دارد . وقتی نبوت به ارث نمی رسد و حکمی الهی است پس اگر زکریا جهت اینکه فرزندش بعد از وی نبوت به ارث ببرد از خداوند تقاضای فرزند کند او به حکم الهی راضی نبوده است و این مخالف مقام انبیاست.

اجماع اهل تفسیر برآنست که درآیه وانی خفت الموالی.

مراد از موالی پسران عمویند واگرمطلب دراین آیه درمورد وراثت نبوت باشد ، لازم می آید که زکریا ازخدا جانشین نبوت درخواست کرده باشد تا پسرعموهایش نبی نباشند یعنی زکریا بقضای الهی راضی نباشد وبرپسران عموحسد ورزیده است واین بامقام  انبیاء سازگار نیست . 

پس مراد از وراثت درآیات مذکور ، وارث نبوت بودن نیست بلکه مسائلی غیراز نبوت مطرح است وآنهم ارث بردن از پیامبران است توسط فرزندانشان .

حدیث ((النبی لایورث)‌) یا ((نحن معاشرالانبیاء لانورث))با نص صریح قرآن طبق آنچه گفتیم ، مخالفت دارد . وقتی آیه ((انک میت وانهم میتون)) نازل شد پیامبر برمنبر رفت واینگونه فرمود :

((ای یاران من بدانید برخی اصحاب بعداز من برمن دروغ می بندند وبرحسب مدعای خود حدیث وضع خواهند کرد. بدانید هرحدیثی که ازمن نقل شود وموافق قرآن نباشد برآن هیچ اعتباری نیست)

اینکه رسول خدا از خود چیزی به ارث باقی نمی گذارد با آیات متعدد قرآن در باب ارث مخالف است و یا پیامبر از قرآنی که مبلغ آن بوده بی خبر بوده و یا جاعل حدیث فوق العاده بی مطالع و بی سواد.

حالا بر فرض محال بر صحت حدیث که فرض محال ، محال نیست اینکه اگر مالی که باقی مانده ارث باشد، یک صورت پیش می اید و آن اینکه فاطمه طلب صدقه می کرده است . و آن یک نتیجه دارد که منطقی نیست :

صدقه ای که بربنی هاشم حرام است پس شما می گوئید حضرت فاطمه (العیاذبالله ) طلب مال حرام می کند واین سخن این مطلب را لازم  می آید که پیامبر حق رسالت خود را ادا نکرده باشد همان پیامبریکه از همان روزهای اول مأمور دعوت خویشاوندان وخانواده خود بود ( وانذرعشیرتک الاقربین ) آیا پیامبر به دختر خود ، داماد ونوه هایش این مطالب را که صدقه بربنی هاشم حرام است یادآوری نکرده بود و آیا خاندان وحی از این مطلب بی خبربودند وطلب مال حرام می کردند ؟!!!

فاطمه دارنده ومالک فدک بود وگفت: پیامبرفدک را درطول حیاتش بمن بخشید وسند آنرا نیز بمن داد« در مورد سند فدک ؛ وقتی پیامبر فدک را به حضرت زهرا  بخشید ، ورقه ای خواست و حضرت علی را طلبیده و فرمودند : « سند فدک را بعنوان بخشوده و هدیه ای از پیامبر به دخترش بنویس و ثبت کن » بحار الانوار جلد 21 / ص 23

»  با این حال ابوبکر گواه طلبید و شاهد خواست .

به موجب حکم شارع مقدس (ص ) که فرمود: «البینه علی المدعی والیمین علی من انکر» فاطمه صاحب مال بود وابوبکر ادعا می کرد که فدک مال مسلمین است دراین حال ، آیا ابوبکر طبق حدیث پیامبرباید از فاطمه شاهد می خواست یا می بایست  خودش شاهد بیاورد ؟

در ضمن می باید از گروهی شاهد بیاورد که در فدک حقی نداشته باشند. طبق گفته خود غاصبین ، فدک متعلق به تمام مسلمین است . با توجه به این مقدمه : کسانیکه مدعی حدیث «النبی لایورث » هستند باید شاهدانی بیاورند که در فدک حقی نداشته باشند یعنی هر شاهدی غیر از تمامی مسلمانان و تنها کسانی که در صدقه حقی ندارد بنی هاشم می باشند یعنی هر شاهدی غیر از تمامی مسلمانان و آنان کسانی نمی باشند جز بنی هاشم.

تا زمان پیامبر، عمّال فاطمه زهرا  سلام الله علیها در فدک کار میکردند و کسی متعرض آنها نمی شد. پس از پیامبر ، عمال فاطمه از فدک اخراج شدند.

حال توجه اذهان پویای حقیت را به این مطلب جلب می نمایم که : مال در دست فاطمه است وکسی که متعرض این مال می شود باید دلیل بیاورد. یعنی ابوبکر و سایر غاصبین. انهم شاهدی که در فدک حقی ندارد یعنی کسانی غیر از مسلمین.

سوال حقیر از تمام اذهان روشن و آگاه اینست که : آیا می دانند چرا فدک اینقدر برای حکومت آنزمان مهم بود ؟

پاسخ : مرحوم سید بن طاووس در کشف المحجة  درآمد فدک را مبلغ بالغ بر  24000 هزار دینار ( حداقل درآمد سالیانه فدک  که معادل میلغ دو میلیارد و یکصد و شصت میلیون تومان به  حساب امروز میشود یعنی ماهیانه مبلغ یکصد و شصت هزار میلیون تومان ) محاسبه کرده است. ابوبکر دید اگر این مبلغ در دست خانواده علی بن ابی طالب باشد ،  بر علیه انها با عوائدی فدک قیام می کنند پس بهترین فرصت دید که آنرا در اولین روزها از چنگ صاحبان اصلیش در آورد و در اختیار خود داشته باشد و بوسیله این درآمد عظیم ، زمام امور را به دست بگیرد.

چنین مبلغی برای شما وسوسه کننده نیست که در عین قدرت آنرا از دست صاحبش بیرون بیاورید ؟

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

بنا بر برخی از نقل ها اول ذی الحجه، سالروز ازدواج حضرت مولای ایمانیان با بانوی آسمانی آسمانیان و زمینیان بود.

اقوال در این زمینه متفاوت می باشد . برای تاریخ ازدواج ایشان تواریخ زیر ثبت شده است :

1 - اول ذی الحجه به نقل از شیخین ( ابوبکر و عمر )

2 - ششم ذی الحجه

3 - نوزدهم ذی الحجه

4 - بیست و یکم ماه محرم ( علامه ی مجلسی این قول را از شیخ مفید نقل کرده است)

5 - بیست و سوم صفر ( حاج شیخ عباس قمی علیرغم بیان روز اول در مفاتیح الجنان به نقل از شیخین،این قول را اختیار کرده است)

 

به هر حال مبارک باشد

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها

 

خداوند با خشم فاطمه خشمگین می شود و با رضایت او راضی می گردد.

 

 

این حدیثی است که طی نقل فریقین ، از لحاظ سندیت ایرادی به آن وارد نیست.شیعه و سنی آنرا قبول دارند.

 

همچنین اهل تسنن این مطلب را قبول دارند که پیامبر از آنچه فاطمه اعلام انزجار کرده است ، بیزار است.

 

اما در این بین  ، مسئله ای را یکی از برادران اهل تسنن در مناظره ای که داشتیم بیان فرمودند که :

 

 

" اگر فاطمه بر حق خشمگین شود ، خداوند با خشم او غضبناک می گردد و اگر فاطمه نا به حق عصبانی شود دیگر دلیلی بر خشم و غضب خدا نخواهد بود.در قضیه ملاقات ابوبکر و عمر که در صحیح بخاری آمده است که فاطمه از شیخین خشمگین بود ، به این دلیل بود که نمی دانست حق با او نیست و وقتی متوجه شد که حق با شیخین است از آنها راضی شد "

 

 

با توجه به مطلب فوق و حدیث مذکور ، در بی ثبات خواندن دلیل برادر اهل تسننمان ، مطالبی را مختصر به اطلاع می رسانم :

 

 

1 –  در حدیث سخنی از غضب مشروط فاطمه نیست

 

2 –  غضب فاطمه بر شیخین آشکار است اما رضایتش در احدی از کتب شیعه به چشم نمی خورد. برای مطالعه کتب اهل سنت بند 3 جالب توجه است

 

3 -  عبارت کامل صحیح بخاری  دقیقا بصورت زیر است :

 

خرجت فاطمة من الدنیا و هی غاضبة علیهما

 

فاطمه از دنیا رفت درحالیکه بر ابوبکر و عمر غضبناک بود . این جا هم سخنی از رضایت فاطمه از ایشان به میان نیامد و بخاری در صحیح خود ( که معتبرترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن می باشد ) به صراحت می گوید که : فاطمه از دنیا رفت درحالیکه بر ابوبکر و عمر خشمگین بود و حتی یک کلمه هم از رضایت فاطمه سخن به میان نمی آورد.

 

4 -  چرا پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم با اتصال به منبع وحی سخن از خشم مشروط فاطمه به میان نمی آورد ؟

 

 

بر فرض صحت همه مطالب یک سوال از تمامی افکار روشن و آگاه دارم و آنهم این که :

 

 

اگر فاطمه از کارگزاران حکومتی بعد از وفات پیامبر راضی بود ، چرا به علی وصیت می کند که شبانه به خاک سپرده شود ؟ و بعد از 1400 سال هنوز مرقد پاکش مخفی باشد ؟

 

آیا این سند مظلومیت دختر پیامبر نیست ؟

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٥ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

فردی از اهل تسنن بر حدیث « ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها » و نیز حدیث « من آذاها ، آذانی و من آذانی آذالله » ان قلتی وارد کرده اند که در زیر بنا بر مضمون نقل می شود:

اینکه پیامبر فرمودند : من با خشم فاطمه خشمگین می شوم و برائت می جویم از آنچه او بیزار است ؛ مربوط است به جریان خواستگاری علی از دختر ابوجهل و وقتی این خبر به فاطمه رسید او(فاطمه) بسیار ناراحت شد و پیامبر این جمله را در حق فاطمه فرمودند که من «اذاها آذانی» و این جمله مربوط به آنزمان می شود که فاطمه از علی بواسطه خواستگاریش از دختر ابوجهل ،  ناراحت شد.

 

پاسخ : مطب فوق مطلب بسیار  موهــن و بی ارزش و از نظر شیعه از درجه اعتبار ساقط است و با مدارک اهل تسنن که متواترا بین ایشان نقل شده است ؛ مردود خواهد بود .

 

اما اعتقاد شیعه در این زمینه :

 

بنا بر اتفاق عامه و امامیه ، ازدواج بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تا زمانی که سیدتنا خدیجه سلام الله علیها در قید حیات بودند ؛ حـــرام بود.

 

این اصل را شیعه برای سیدنا علی بن ابی طالب علیه افضل صلوة المصلین ، نیز قائل است که تا زمان حیات سیدتنا فاطمه سلام الله علیها ، ازدواج بر علی بن ابی طالب حرام بود و این مطلب بطور متواتر از ائمه شیعه صلوة الله علیهم اجمعین به ما رسیده است و شیعه چنین مطلبی را که علی از دختر ابوجهل در زمان حیات حضرت فاطمه ، خواستگاری نموده باشد ؛ شدیدا کذب و مردود می داند.

 

 واما بررسی مختصر این حدیث جعلی از دیدگاه اهل تسنن : این حدیث ، این مطلب را لازم می آید که پیامبر اسلام که درود بی کران خدا بر او باد ؛ بواسطه عمل علی بن ابیطالب ، از او ( علی ) به خشم آمده اند، چراکه فاطمه از او ( علی ) خشمگین شده است. و این مطلب با اعتقاد اهل تسنن در باب علی بن ابیطالب مردود است به دلیل زیر :

 

اهل سنت ایراد جمله « من کنت مولاه فعل مولاه » از جانب پیامبر در باب علی را متواتر نقل کرده اند اما در باب معنی مولا می گویند : پیامبر امر به دوستی و محبت با علی کرد.

 

سوال : چطور پیامبر امر به دوستی علی می کند اما خود پیامبر بواسطه اعمال علی از وی بیزاری می جوید ؟؟؟؟آیا پیامبر از روی هوی و هوس کاری میکند ؟

 

مگر نه اینست که در قران آمده است « و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» پس امر به دوستی علی (بر نقل اهل سنت) به دستور حضرت حق بوده است ، پس چطور می شود خدا امر به دوستی علی نماید اما پیامبر اسلام که به وحی متصل است از این مطلب آگاه نباشد و جمله ای اشتباه  و یا از روی هوس به زبان جاری نماید.

 

در باب حدیث رسول اکرم و خشم بی بی مظلومه سیدتنا زهرا سلام الله علیها مفصل صحبت دارم و به پست بعدی منتقل خواهم کرد.در ماه محرم از همه عزیزان التماس دعا دارم.

مطالب فوق از آدرس های زیر قابل دسترسی است:

http://shia.persianblog.ir

http://shie.persianblog.ir

http://al-shia.persianblog.ir

http://al-shie.persianblog.ir

نوشته شده در جمعه ٢٩ دی ۱۳۸٥ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

در ادامه مطالب پست گذشته در مناظره ای که با یک فردی در وبلاگ به نام سنی قرار گرفت ، حدود 14 مورد را یاداشت کرده ام که بدانها پاسخ دهم و این دومین موردیست که بدان پاسخ می دهم . میتوانید متن کامل فرد سنی را ازاینـــجا دانلود نمایید . لازم به ذکر است که اولا ایشان انتظاری بیجا داشته و خواسته اند تمام مطالبشان را که حدود 5 صفحه می شد در وبلاگ قرار دهم که نمی پذیرم و لینک کامل آنرا همینجا گذاشته تا در دسترس عموم باشد و احتیاجی به مطالعه کامنت ها نباشد. دوم اینکه : مطلب قبلی که در وبلاگ بیان شد از طرف ایشان بدون پاسخ ماند . و اما نکته دوم از صحبتهای ایشان که بدان پاسخ داده می شود : سوال : چرا اگر فدک حق مسلم فاطمه بود همسر و اولاد فاطمه فدک را پس نگرفتند ؟ اولین فرد از افراد خانواده حضرت زهرا که حکومت را به دست گرفت ، علی بن ابی طالب بود.پس چرا ایشان فدک را به اهل و صاحبانش باز نگرداند ؟ جواب : الف : بیست و پنج سال از زمان غصب فدک توسط غاصبین گذشته است و حال علی علیه السلام به خلافت رسیده است. در طول مدت بیست و پنج سال خلافت سه خلیفه اول، این مطلب را به مردم قبولانده بودند که فدک حق مسلّم تمام مسلمین بوده و جزء بیت المال می باشد از طرفی برای همه مردم حقوقی از فدک تعین کرده بودند. حال علی علیه السلام امیر بر چونان مردمی شده که در زمان کوتاهی پس از وفات رسول الله ، حقش را تباه نمودند چه رسد به اینکه اکنون در باورشان گنجانده شده که فدک جزء بیت المال مسلمین است و از آن حقوقی دارند.. پس امیر مومنان برای حفظ وحدت اسلامی از این مسئله(بر فرض چشم پوشی) چشم پوشی نموده اند . ب : امیر مومنان علی علیه السلام، حاکم مسلمین در زمان خلافت خویش بوده و تمامی اموال مسلمانان در اختیار ایشان ..پس آنکس که ادعا می کند علی فدک را برنگردانده باید طبق حدیث رسول اکرم شاهد بِیآورد. ج : قصد علی و خانواده اش از در اختیار گرفتن فدک کمک به وضع معیشتی مردم جامعه بود و وقتی حکومت در اختیار علیست و خود وی می گوید : من حق الناس را اگر چه مهر زنان باشد از شما پس می گیرم و اینقدر به حقوق مردم تاکید می کند ، اصل بر اینست که حق صاحبان حق را ، به آنها برگرداند. پس انکس که می گوید علی حق را برنگردانده باید دلیل بیاورد . د : در زمان فرزندان فاطمه زهرا هیچ فرصتی برای باز پسگیری فدک بدانها دست نداد . در روایتی معروف در کتب شیعه، در زمان زندگی موسی بن جعفر علیهما السلام آمده است : روزی هارون الرشید – که لعنت خدا بر او باد - به حضرت موسی بن جعفر عرض کرد که می خواهم فدک را از به شما برگردانم .حضرت موسی بن جعفر پس از امتناع از قبوب پیشنهاد هارون و اصرار هارون بر برگرداندن فدک ؛ فرمودند : می پذیرم به یک شرط. هارون سوال کرد که شرط آن چیست ؟ امام فرمودند : به شرط اینکه فدک را با حدودش به ما باز گردانی . هارون سوال کرد حدود فدک چیست ؟ امام فرمودند : حد اول : ( از شمال) از دریاهای شمال ایران تا شمال حجاز (خزر تا مدیترانه) حد دوم : ( از جنوب ) تا عدن حد سوم : ( از غرب ) تا آفریقا حد چهارم : ( شرق ) تا سمرقند(افغانستان) و هارون با شنیدن شرط موسی بن جعفر علیهما السلام ، از بازگرداندن فدک منصرف شد. فدک (همانطور که در نوشته قبل گفتم) درآمد فوق العاده بالایی داشت و رشد جامعه اسلامی در سطح کلان ، مدیون درآمدهای حاصل از فدک می باشد. و هیچگاه خلفای هم عصر امامان ما حاضر به پرداخت تمامی درآمدهای فدک نبودند که اگر بخواهیم درآمد حاصل از فدک را تا زمان امام رضا علیه السلام و الصلاة بدون درصد رشد تورم، محاسبه کنیم مبلغی معادل عدد زیر خواهد شد ( بنابر حساب سید بن طاووس در کشف المحجة ) : 412,560,000,000 البته ما که سوادمون نمی رسه این عدد چند می شه، ولی فکر کنم حدودای 400 میلیارد در واحد تومان باشه. هیچگاه حاکمان جامعه حاضر به بازپزداخت این مبلغ به ائمه صلوة الله علیهم اجمعین نبودند . مثل حکایت بدهی آمریکا به ایرانه که سالهاست می گه خواستار رابطه با ایرانه اما وقتی می گیم بدهیمونو بده ، می گه شرمنده هـ : اگر اولاد فاطمــه زهرا در فدک حقی نداشتند ، چرا عمربن عبدالعزیز آنرا به آنها برگردانده و دستور ثبت تاریخی این موضوع را صادر کرد؟

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٥ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

یکی از برادران اهل تسنن گفته بودند :

 

1 -  سنت و اجماع بر این دلالت می کند که : پیامبران ارث باقی نمی گذارند.

 

پاسخ :سنت و اجماعی که بر خلاف قرآن مجید است ، دلیل شرعی برای عمل به آن نیست. در آیات متعدد قرآن در باب مسئله ارث بردن چه درباره انسانهای عادی و چه درباره انبیا سخن به میان آمده است. توجه شما را به تعدادی از این آیات جلب می نمایم . قضاوت با خوانندگان عزیز و آقایانی که بدون مطالعه قرآن حدیث جعل می کنند :

 

الف : یوصیکم الله فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین -  سوره  مدنی نساء آیه 11

 

ودراین خطاب عام ، اولین مخاطب ، رسول خداست .

 

پس اولا که مخاطب رسول خداست .

 

ثانیا خطاب عام است یعنی هم شامل پیامبران می شود وهم غیرایشان .

 

ب : وانی خفت الموالی من ورائی وکانت امرأتی عاقرا فهب لی من لدنک ولیا یرثنی ویرث من آل یعقوب واجعله رب رضیا سوره مکی مریم آیه 5

 

که به موجب همین آیه انبیاء را میراث می باشد وحدیث نحن معاشرالانبیاء ، تکذیب قرآن می کند.

 

در این مورد شبهه ایکه القا می شود به شرح ذیل می باشد که جهت تکمیل بحث به آن هم پاسخ داده می شود.

 

شبهه : مراد از ارث دراین آیات میراث نبوت وعلم است نه مال وغیرآن

 

پاسخ : این سخنی است که قبلا گمراهان دیگر نیزگفته اند واین دلیلی ندارد جز قلت عقل وکثرت جهل وعناد . زیرا که سلیمان بن داوود درحال حیات پدرعالم بود وپیغمبر گشت وشاهد ، نص قرآن است که می فرماید :

 

(( وداود وسلیمان اذ یحکمان فی الحرث اذنفشت فیه غنم القوم کنا لحکمهم شاهدین ففهمناها سلیمان وکلااتینا حکما وعلما )) و آیه  (( ولقد آتینا داود و سلیمان علماً))

 

میراث را برچیزی اطلاق می کنند که بعد از میت میان ورثه او تقسیم می شود ونبوت قابل قسمت نیست واگر اینگونه بود می بایست تمامی اولاد پیامبران نبی می شدند بلکه نبوت وحی الهی است

 

پس اینکه زکریا دردعای خود وارث نبوت ازخدا درخواست کرده باشد یعنی اینکه برضای خداوند قانع نباشد واین با مقام نبوت زکریا منافات دارد . وقتی نبوت به ارث نمی رسد و حکمی الهی است پس اگر زکریا جهت اینکه فرزندش بعد از وی نبوت به ارث ببرد از خداوند تقاضای فرزند کند او به حکم الهی راضی نبوده است و این مخالف مقام انبیاست.

 

اجماع اهل تفسیر برآنست که درآیه وانی خفت الموالی.

 

مراد از موالی پسران عمویند واگرمطلب دراین آیه درمورد وراثت نبوت باشد ، لازم می آید که زکریا ازخدا جانشین نبوت درخواست کرده باشد تا پسرعموهایش نبی نباشند یعنی زکریا بقضای الهی راضی نباشد وبرپسران عموحسد ورزیده است واین بامقام  انبیاء سازگار نیست . 

 

پس مراد از وراثت درآیات مذکور ، وارث نبوت بودن نیست بلکه مسائلی غیراز نبوت مطرح است وآنهم ارث بردن از پیامبران است توسط فرزندانشان .

 

حدیث ((النبی لایورث)‌) یا ((نحن معاشرالانبیاء لانورث))با نص صریح قرآن طبق آنچه گفتیم ، مخالفت دارد . وقتی آیه ((انک میت وانهم میتون)) نازل شد پیامبر برمنبر رفت واینگونه فرمود :

 

((ای یاران من بدانید برخی اصحاب بعداز من برمن دروغ می بندند وبرحسب مدعای خود حدیث وضع خواهند کرد. بدانید هرحدیثی که ازمن نقل شود وموافق قرآن نباشد برآن هیچ اعتباری نیست)

 

اینکه رسول خدا از خود چیزی به ارث باقی نمی گذارد با آیات متعدد قرآن در باب ارث مخالف است و یا پیامبر از قرآنی که مبلغ آن بوده بی خبر بوده و یا جاعل حدیث فوق العاده بی مطالع و بی سواد.

 

حالا بر فرض محال بر صحت حدیث که فرض محال ، محال نیست اینکه اگر مالی که باقی مانده ارث باشد، یک صورت پیش می اید و آن اینکه فاطمه طلب صدقه می کرده است . و آن یک نتیجه دارد که منطقی نیست :

 

صدقه ای که بربنی هاشم حرام است پس شما می گوئید حضرت فاطمه (العیاذبالله ) طلب مال حرام می کند واین سخن این مطلب را لازم  می آید که پیامبر حق رسالت خود را ادا نکرده باشد همان پیامبریکه از همان روزهای اول مأمور دعوت خویشاوندان وخانواده خود بود ( وانذرعشیرتک الاقربین ) آیا پیامبر به دختر خود ، داماد ونوه هایش این مطالب را که صدقه بربنی هاشم حرام است یادآوری نکرده بود و آیا خاندان وحی از این مطلب بی خبربودند وطلب مال حرام می کردند ؟!!!

 

فاطمه دارنده ومالک فدک بود وگفت: پیامبرفدک را درطول حیاتش بمن بخشید وسند آنرا نیز بمن داد« در مورد سند فدک ؛ وقتی پیامبر فدک را به حضرت زهرا  بخشید ، ورقه ای خواست و حضرت علی را طلبیده و فرمودند : « سند فدک را بعنوان بخشوده و هدیه ای از پیامبر به دخترش بنویس و ثبت کن » بحار الانوار جلد 21 / ص 23

 

»  با این حال ابوبکر گواه طلبید و شاهد خواست .

 

به موجب حکم شارع مقدس (ص ) که فرمود: «البینه علی المدعی والیمین علی من انکر» فاطمه صاحب مال بود وابوبکر ادعا می کرد که فدک مال مسلمین است دراین حال ، آیا ابوبکر طبق حدیث پیامبرباید از فاطمه شاهد می خواست یا می بایست  خودش شاهد بیاورد ؟

 

 

 

در ضمن می باید از گروهی شاهد بیاورد که در فدک حقی نداشته باشند. طبق گفته خود غاصبین ، فدک متعلق به تمام مسلمین است . با توجه به این مقدمه : کسانیکه مدعی حدیث «النبی لایورث » هستند باید شاهدانی بیاورند که در فدک حقی نداشته باشند یعنی هر شاهدی غیر از تمامی مسلمانان و تنها کسانی که در صدقه حقی ندارد بنی هاشم می باشند یعنی هر شاهدی غیر از تمامی مسلمانان و آنان کسانی نمی باشند جز بنی هاشم.

 

تا زمان پیامبر، عمّال فاطمه زهرا  سلام الله علیها در فدک کار میکردند و کسی متعرض آنها نمی شد. پس از پیامبر ، عمال فاطمه از فدک اخراج شدند.

 

حال توجه اذهان پویای حقیت را به این مطلب جلب می نمایم که : مال در دست فاطمه است وکسی که متعرض این مال می شود باید دلیل بیاورد. یعنی ابوبکر و سایر غاصبین. انهم شاهدی که در فدک حقی ندارد یعنی کسانی غیر از مسلمین.

 

سوال حقیر از تمام اذهان روشن و آگاه اینست که : آیا می دانند چرا فدک اینقدر برای حکومت آنزمان مهم بود ؟

 

پاسخ : مرحوم سید بن طاووس در کشف المحجة  درآمد فدک را مبلغ بالغ بر  24000 هزار دینار ( حداقل درآمد سالیانه فدک  که معادل میلغ دو میلیارد و یکصد و شصت میلیون تومان به  حساب امروز میشود یعنی ماهیانه مبلغ یکصد و شصت هزار میلیون تومان ) محاسبه کرده است. ابوبکر دید اگر این مبلغ در دست خانواده علی بن ابی طالب باشد ،  بر علیه انها با عوائدی فدک قیام می کنند پس بهترین فرصت دید که آنرا در اولین روزها از چنگ صاحبان اصلیش در آورد و در اختیار خود داشته باشد و بوسیله این درآمد عظیم ، زمام امور را به دست بگیرد.

 

چنین مبلغی برای شما وسوسه کننده نیست که در عین قدرت آنرا از دست صاحبش بیرون بیاورید ؟

 

و اما اینکه چرا اولاد علی فدک را پس نگرفتند ؟ قسمت دوم این مطلب خواهد بود که در هفته های آینده به اطلاع خواهد رسید .

 

لازم به ذکر است هم اکنون در کشور عزیزمان جمهوری اسلامی ایران بسر نمی برم و دوستانیکه از سالها پیش(تیر۸۳) از جریان بیماری من در وبلاگ مطلع هستند ، هم اکنون در کشور ایالات متحده به درمان مشغول هستم.

 

هر از گاهی که اوضاع جسمی مساعدی داشته باشم می نویسم. در طول این مدت فقط به کامنتهایی که ازتاریخ  اول ژآنویه 2007 در وبلاگ قرار گرفته پاسخگو خواهم بود که فکر کنم حدود 12 قسمت بشود.

 

در باب مریضی هم نمی خواستم جیزی بنویسم اما این بنده خدا دایم میگه چرا جواب نمی دی ، خواستم ایشون هم بدانند که اوضاع جسمی مساعدی ندارم.

 

پیشاپیش عید سعید غدیر را هم تبریک عرض می کنم

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٥ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

زنی که دارای عذر شرعی ( خونریزی ) باشد از حضور در مسجد تا پایان زمان مدنظر ، معذور است.

 

یک سوال مطرح می شود و آنهم اینکه :

 

فاطمه زهرا سلام الله علیها که فرزندش سقط شده بود ،  پس چطور در مسجد حضور یافته و از امیر مومنان (ع) دفاع کرده است در حالیکه دارای عذر شرعی بوده است ؟

 

این سوالیست که یکی از وبلاگ نویسان اهل سنت در مناظره ای که با وی داشتم  مطرح نمود . تصمیم گرفتم در این گریز پاسخ این برادر را بدهم . ان شاءلله صاحبان فکر روشن بخوانند و اعلام نظر نمایند.

 

1 - بر فرض اینکه ما صورت مسئله را بپذیریم و داشتن عذر را قبول کنیم ( که اینگونه نخواهد بود ) اما توجه به این نکات را ضروری می دانیم :

 

رسول اکرم ، علی بن ابی طالب ، فاطمه زهرا و حسنین صلوه الله علیهم اجمعین از حضور در مسجد حتی با حالت عذر شرعی نیر ، هیچگاه معذور نبوده اند.

 

بنا بر اتفاق شیعه و سنی  و اجماع همه اهل تسنن بر این مسئله هیچ شک و ریبی در آن نیست  و آن اینکه : 

 

وقتی قضیه سد ابواب پبش آمد ، رسول اکرم دستور دادند همه درها به مسجد می باید بسته شود و کسی دیگر حق تردد از درب درونی منزل خویش به مسجد را ندارد . تنها دربی که باز ماند و به مسجد بسته نشد درب خانه علی بن ابی طالب بود .

 

 به رسول اکرم در این باره اعتراض شد که چرا همه ابواب را مسدود ساختید جز درب خانه علی بن ابی طالب ؟

 

 رسول اکرم در پاسخ فرمودند : من هیچ دری به اذن خود نبستم و هیچ دری را به اذن خود باز نگذاشتم . خداوند دستور داد که درب خانه علی نباید بسته شود .

 

طبق این جریان مسلم و مورد اتفاق شیعه سنی بصورت مطلق ، همه اهالی خانه علی بن ابی طالب از حضور در مسجد حتی در صورت داشتن عدر نیز ، مورد نهی و امتناع نبوده اند.

 

همچنین در کتب معتبر اهل سنت این قضیه همانند روز روشن بوده و این جمله از عمر بن خطاب معروف است که :

 

دوست داشتم هرچه در دنیا بود می دادم و یکی از  سه ویژگی علی بن ابیطالب برای من بود . اول آنکه : در آنروزی که قضیه سد ابواب پیش آمد می خواستم من جای علی بودم و درب خانه من  به مسجد بسته نمیشد دوم آنکه .....

 

2 - به عقیده شیعه با توجه به نقل احادیث متعددیکه از جانب پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم درباره فاطمه زهرا سلام الله علیها آمده است ؛ ایشان بتول بوده اند .

 

بتول را لسان روایات  درباره حضرتش اینگونه بیان نموده اند که :

 

ایشان از ابتلا به عادات ماهیانه دور بوده و در طول زندگی خود هیچکدام از خونهایی که زنان مشاهده می نمایند را مشاهده ننموده است . شاهد این کلام آیه قرآن مجید است که می فرماید :

 

انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا . بر اذهان روشن و اهل تفسیر و تحقیق پوشیده نیست  که اهل بیت پیامبر اعظم (ص) چه کسانی بوده اند . پس فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز به تبع این آیه از هرگونه آلودگی ( حتمی آلودگیهای  جسمانی) نیز پاک بوده است .

 

3 -  حضرت زهرا سلام الله علیها هنگامی که پشت در قرار گرفتند و بر اثر فشار در مجروح گشتند، این جمله را بکار بردند :  : « والله مات فی بطنی ، به خدا قسم مرد آنچه در شکم داشتم »

 

 و این دلیل بر سقط فرزند در آن لحظه و خروج از بدن ،  نمی باشد . ممکن است آن لحظه جنین در شکم مادر مرده و سقط  روزهای بعد صورت گرفته باشد .

 

هر فردی  به حال خود آگاه تر است . حتی اگر بنا را بر این بگذاریم که در آن لحظه سقط صورت گرفته باشد ؛ این دلیل نخواهد شد که زن در آن لحظه نا پاک باشد . ممکن است سقط صورت بگیرد و خونریزی بعد از سقط جنین قطع شود . همچنین حداقل مقدار خونریزی ممکن است به قطراتی اتمام یابد . از کجا معلوم که حضرتش در حال حضور در مسجد دارای این عذر بوده اند ؟

 

4 - به اعتقاد شیعه تولد اهل بیت صلوة الله علیهم اجمعین از طریق ران پای مادر صورت می گرفته است و تمام اهل بیت از آلودگیهای هنگام تولد مبری بوده اند. این مسئله از طرق متعدد درباره ائمه معصومین از طریق شیعه وارد شده است . بالاخره حجت خدا باید فرقی با دیگر افراد جامعه داشته باشد .

 

من از برادران اهل تسنن می پرسم :

 

آیا علی بن ابی طالب در پاکترین خانه ها که بیت الله الحرام است متولد نشد ؟ آیا این مطلب برای شما سوال ایجاد نمی کند که چگونه علی در بیت الله متولد می شود اما وقتی مریم سلام الله علیها می خواهد عیسی را که از انبیا اولوالعزم الهی  است ؛ در دیر خور متولد کند خطاب می آید که : از مسجد و دیر خود بیرون برو !

 

 

باید که منصف باشیم .

 

یا حق

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٥ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

چندی پیش در یکی از وبلاگهای برادران اهل تسنن به نام جایگاه تبادل اندیشه بین اهل سنت و شیعه  سوالی مطرح شده بود که عنوان سوال بدین شرح  می باشد :

سوال از برادران شیعه درباره ی برخورد فاطمه ( رضی الله عنها)با امام خویش

که در این سوال به نحوه ی برخور بی بی دو عالم – خانم فاطمه ی زهرا – سلام الله علیها  با همسر گرانقدرش اشکال گرفته شده بود ..لازم می دانم متن  کامل سوال را اینجا بیان کنم

سوال : حقانیت علی ، فاطمه و  اولادش در تاریخ برای هر دل و فکر روشنی ثابت شده است و اینکه ایشان مورد تعدی و ظلم قرار گرفته اند ؛ شکی نیست . اما وقتی خطابه فاطمه سلام الله علیها را در مقابل علی مطالعه می کنم ، به چند سوال بر می خورم . لازم است قبل از بیان سوالم گوشه ای از خطابه ی  فاطمه سلام الله علیها را برایتان نقل کنم که در کتب معتبر شیعه از قول فاطمه سلام الله علیها خطاب به علی  آمده است :

ای پسر ابوطالب آیا مانند جنین نشسته ای و مثل اشخاص متهم ! در خانه جا گرفته ای ؟ ....

این پسر ابوقحافه  است که با قهر و غلبه، بخشش پدرم و ذخیره دو پسرم!! را می گیرد . او با جدیت تمام به مبارزه ی با من برخاسته، و او را با .... هر چه بیشتر در مقابلم یافتم.....

با سینه ای پر از خشم که فرو خورده بودم از خانه خارج شدم ، و با خواری به خانه بازگشتم...

ای پسر ابو طالب !

روی خود را به ذلت افکندی آن هنگام که صلابتت را از دست دادی ..

تو گرگان را از هم می دریدی ولی اکنون خاک را فرش خویش ساخته ای !!

نه گوینده ای را از کلام باز داشتی و نه از باطلی منع نمودی و من اختیاری ندارم.......

 

 

در پاسخ علی در جواب همسرش آمده است :

در دینم عجز نشان ندادم !!!!  واز  آنچه قدرت داشتم کوتاهی نکردم!!!

اگر به اندازه ی کفاف زندگی روزی می خواهی ، روزی تو ضمانت شده است و متکفل آن مورد اعتماد است ... پس به حساب خدا قرار بده

 

مطالب فوق  از کتاب اسرار فدک نوشته آقایان :محمد باقر انصاری و حسین رجائی انتشارات الهادی صفحه ی 196 نقل شده است .

سوالات حقیر نسبت به خطابه فوق :

 الف :

چرا فاطمه ( که بقول شیعه ) از مقام عصمت برخوردار است با امام وقت خویش اینچنین صحبت می کند؟؟!!

در جواب به من نگوئید که لحن صحبت ایشان لحنی نرم ، آرام و از روی دلسوزی و از مقام درد دل بوده ، که اگر چنین می بود ، علی خود را با جملاتی مثل :« در دینم عجز نشان ندادم » و ... تبرئه نمی کرد .

شما لحن کلام فاطمه را با  یک عرب که آشنا با لغت و لهجه ی عرب است در میان بگذارید او هم صحبت من را تایید می کند

ب: مگر دغدغه ی فاطمه دنیا بود که علی به او پاسخ می دهد :« اگر به اندازه ی کفاف زندگی روزی می خواهی ، روزی تو ضمانت شده است و متکفل آن مورد اعتماد است ... پس به حساب خدا قرار بده»

آری ! این حرف علی در پاسخ به کدامین سوال فاطمه بیان شده است. مگر خود فاطمه سلام الله علیها نگفت :

« و من می خواستم از تو حمایت کرده باشم » پس دغدغه ی حق حسنین دیگر چیست؟؟

 

ج: منظور از عبارت «  ومن اخیاری از خود ندارم » را متوجه نمی شوم

 

د: چرا علی در جوابیه خود به همسرش نمی گوید حق با توست و فقط می گوید : « ما اعد  لک  افضل مما قطع عنک » آنچه برای تو آماده شده بهتر از چیزیست که از تو منع شده است ...

 

ه : به نظر من وقتی دو نفر با یکدیگر با هم اختلاف پیدا می کنند که از یکدیگر شناختی نداشته باشند ، اما علی و فاطمه که هردو در اوج شناخت نسبت به یکدیگر هستند و علی امام بر فاطمه است آنچنان برخوردی از فاطمه نسبت به علی را شایسته مقام عصمت زهرا نمی دانم و از طرفی پاسخ علی به همسرش را ، پاسخی قانع کننده نمی دانم ....

 

 

 

 

 

جواب :

 

 

و اما اینکه گفته شده که :  زهرا که از مقام عصمت برخوردار است چرا باید با چونان لهجه ای با امام خویش صحبت می کند ؛ در پاسخ  باید گفت :

الف:

به فرض صحت کلام و اینکه جملات منقول از خانم فاطمه زهرا  سلام الله علیها ؛ لحن و لهجه ی توبیخ آمیز داشته باشد؛ همه جا این فرهنگ توبیخی صحبت کردن مذموم نیست و حتی در فرهنگ قران بارها و بارها به چشم می خورد .

 

نمونه های قرآنی :

1 بر شیعه و سنی پوشیده نیست و همه فرق براین امر متفقند که شخصیت رسول اکرم از مقام شامخ عصمت بر خوردار بوده است . اما در برخی ایات قران حضرت حق با لحنی توبیخی با ایشان صحبت کرده است . به عنوان مثال میتوان آیه 65 سوره الزمر را یادآور شد که در آن آمده است :

لئن اشرکت لاحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین

آری !

خداوند که رسول خویش را معصوم قرار داده است ، می داند که او شرک نمی ورزد  پس این لحن توبیخی و شدت آمیز برای چیست ؟

 

 

 

در اینجا نمی خواهم به تفسیر آیات فران بپردازم که اگر چنین شود از موضوع خارج می شویم " فقط قصدم بیان مثالی از آیات قران مجید بود که در مصحف شریف ، از زبان مافوق و زیر دست و برعکس، با لحن توبیخ ، شدت و اعتراض ، سخن به میان آمده است.که هر دو وجه ، جنبه های خاص خویش را داراست  و مذموم نیست  و ایه مذکور نیز لحن توبیخ از جانب ما فوق را بیان می کند...

 

2  ایه دیگری در قران که از زبان زیر دست با مافوق صحبت شده و لحنی اعتراضی داشته و باز نیز مذموم نیست آیه 30 سوره بقزه است ، که وقتی خداوند خواست انسان را خلیفه خویش در زمین قرار دهد ، ملائکه با لحنی توبیخی و اعتراض آمیز گفتند:

 

«اّ تجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء»

 

آیا این لحن اعتراضی ملائکه به حضرت حق لحنی زشت و مذموم بوده است ؟

اگر چنین است پس چرا حضرت حق ملائکه بی ادب خویش را توبیخ نمی نماید؟!

 با لحظه ای تفکر در این دو آیه متوجه فرهنگ قران در باب  اینگونه اعتراضات  یا به قول برخی ، الحان  توبیخ آمیزمی شویم.

پس اعتراض خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها راهم اگز از نوع  د وم اعتراض بدانیم ..این نوع اعتراض مذموم و قبیح نیست

 

ب:

 

به خاطر اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها در مقابل مقام کلیه ولایت امیر مومنان قرار دارند ( و به عقل ناقص من) از همه آنچه امیر مومنان مطلع بوده اند ؛ اطلاع نداشته اند.

 

توجـــه :

در لحضات واپسین عمر حضرت ختمی مرتبت ، ایشان علی علیه السلام را به زیر رو اندازی که داشتند خواندند و مطالبی را خصوصی به ایشان فرمودند ...وقتی سوال کننده ای از ایشان درباره ی مطالبی که رسول اکرم به ایشان فرموده بودند سوال کرد ؛ ایشان در پاسخ فرمودند :

پیامبر هزار باب  علم به من آموخت که هر باب کلید هزار باب دیگر بود .

آری !

احدی جز امیر مومنان که صاحب مقام ولایت کلیه بودند ، از آن مسائل خبر نداشت حتی همسر گرانقدرش.

 و شاید این عدم اطلاع از مسائل مربوط به مقام ولایت کلیه ؛ این اعتراض را باعث شده است همانند اعتراض ملائکه به حضرت حق که وقتی به خدا اعتراض کردند ، خداوند در پاسخ فرمود : انی اعلم ما لا تعلمون

. در محل بحث هم امیر مومنان به تناسب دارا  بودن مقام ولایت کلیه، از برخی مسائل مطلع بوده که خانم فاطمه زهرا از آن اطلاع نداشتند و این عدم اطلاع نوعی نقص محسوب نمی شود . بلکه همانگونه که عرض کردم به خاطرقرار گرفتن در مقام ولایت کلیه می باشد که به حسب دارا بودن ابن مقام ، از مسائلی با خبر است که بی بی فاطمه از آن خبر نداشته اند و باز به زعم حقیر این مقام در بین اهل بیت فقط مخصوص به امیر مومنان می باشد ... و در اینجا گرچه علی علیه السلام امام بر فاطمه است اما به خاطر ماموم بودن فاطمه نیست که از آن مسائل خبر ندارد بلکه به خاطر مقابله با مقام ولایت کلیه است  و ما درباره ی خانم فاطمه زهرا احادیث فراوانی داریم که که ایشان حجت خداوند بر یازده فرزند خویش می باشند همانگونه که امام عسگری در حدیثی فرمودند : نحن حجج الله علی الخلق و امنا  فاطمه حجة الله علینا ... ویا امام زمان در حدیثی فرمودند : و فی ابنة رسول الله لی اسوة حسنه ...

و تمام احادیث  و مطالب فوق این جمله را تایید می کند که :

زهرا سلام الله علیها نه به خاطر اینکه در مقابل امام خویش بلکه به خاطر قرار گرفتن در مقابل مقام ولایت کلیه امیر موئنان از برخی مسائل بی خبر بوده اند  واین نقصی نیست برای ایشان که یازده فرزندش و حتی همسرش علی به علم و حجیت او اعتراف دارند ... در حدیث آمده است بعد از شب زفاف امیر مومنان و بی بی  حضرت زهرا ، علی علیه السلام نزد پیامبر آمده و از علومی که نزد همسرش فاطمه زهرا شنیده بود ، به پیامبر خبر  داد و گفت : یا رسول الله ! ما شاء الله !  ما شاء الله

زهرا بسیار عالمه است ...

 

 و من فکر نمی کنم این اعتراض حضرت زهرا سلام الله علیها خدشه ای به عصمت ایشان وارد کند ، چون در این اعتراض هیچگونه هتک حرمتی صورت نگرفته است.

 

 

ج:

از طرفی اگر چه به صحت سندی که در کتاب اسرار فدک ذکر شده است ، شک دارم اما این مطلب را یاداور می شوم که وقتی سندی تاریخی را مورد مطالعه قرار می گیرد  فقط  به همان سند  فی حد نفسه نباید اکتفا کرد  بلکه آنرا با دیگر اسناد تاریخی باید  مقابله داد ..

در دیگر اسناد تاریخی شیعه جواب امیر مومنان با تفاوت نسبت به آنچه در سوال برادر اهل تسننمان نقل کرده اند ؛ آمده است .

در کتب معتبر شیعه  از قول علی در پاسخ به همسرش آمده است :

زهرا جان !

سکوت نکردم مگر به خاطر  اسلام و مبارزه نکردم مگر بخاطر وصیت پدرت رسول اکرم که ایشان به من وصیت کرد که فقط در سه مورد دست به شمشیر ببر .

در ادامه سخنان حضرت امیر به همسر مکرمه اش آمده است :

 

زهرا جان اگر سکوت نکنم دیگر نام پدرت بر مآذنه ها شنیده نخواهد شد ( کنایه از اینکه اسلام نابود می شود ) و اهل بیت تو را به هلاکت می رسانند .

آری !

اینست مضمون کامل سخنان علی در ادامه منقولات برادر عزیزمان در  وبلاگ جایگاه تبادل نظر بین اهل سنت و شیعه

 . پس وقتی سندی تاریخی بیان می شود باید به مطالعه ی دیگر اسناد تاریخی نیز پرداخت و سند این برادر عزیز ناقص می باشد .

 

د:

حضرت زهرا با این سخنان اعتراض آمیز تقریری از علی گواه بر تاریخ گرفتند و آن این بود  که چرا علی سکوت کرد ؟؟

اگر حق با علی و زهرا بود چرا از حق خویش دفاع نکردند ؟؟!!

 

اگر حضرت زهرا در اعتراض خویش چونان جوابی از علی نمی گرفتند  همواره این سوال در تاریخ برای اذهان باقی می ماند که با وجود این همه ظلم پس چرا سکوت ؟؟!!

پس در جواب سوال و اعتراض زهرا به علی ( علیهما السلام ) پاسخی از علی به تاریخ در قبال سوال چرا سکوت ؛ بیان شده است .

 

ه: در ایات قران آمده است :

الف : لا یحب الله الجهر با لسوء من القول الا من ظلم

ب: وابتغوا  الیه الوسیله

با توجه به دو آیه مذکور

اولا که حضرت زهرا سلام الله علیها مورد تعدی قرار گرفته اند و طبق تقل قران اجازه دارند با جهر و یا صدای بلند صحبت کنند  و شکایت خویش به درگاه الهی ببرند

و در ثانی چه وسیله ای در درگاه الهی محبوب تراز علی و پیامبر(صلوة الله علیهما )

پس با دیدی وسیع متوجه خواهیم شد حضرت زهرا سلام الله علیها  با لحنی اعتراضی بوسیله علی علیه السلام  به درگاه الهی شکایت کرده و از ظلمی که در حقشان روا داشتند سخن گفتند .

 

و:  وجه دیگر یا وجه عرفانی این بیانات خانم فاطمه زهرا اینست که : ایشان از علی که واسطه فیض الهی بر بندگان می باشد ؛ طلب فیض بیشتر می کنند به این بیان که :

 

علی جان تو که منبع فیض هستی چرا فیض  بیشتری بر ما جاری نمی کنی

 

 و تمام جوابیه های حضرت علی به خانم زهرا  حاکی از اینست که ایشان از فیضی عظیم محروم شده اند و نه ایشان بلکه امت پدر ایشان از این فیض عظیم محروم گردیده اند  به عنوان مثال همین کلام حضرت امیر در خطبه ی فوق که فرمودند :

: « ما اعد  لک  افضل مما منع عنک » آنچه برای تو آماده شده بهتر از چیزیست که از تو منع شده است ...

 

 که دقیقا شاهد براین معناست که مطلبی بوده که حضرت از آن محروم شده اند و نیز کلام خود سرور زنان حضرت زهرا شاهد بر این معناست  که خطاب به علی فرمودند : و من می خواستم از تو حمایت کرده باشم

 

پس آن فیضی که حضرت زهرا ، حسنین و کلیه مسلمین از آن محروم شدند چیزی نبود جز آن خلافتی که از امیر مونان برای جلوگیری از نشر فرهنگ ناب شیعه ، غصب گردید .

و این دغدغه ، نگرانی شیعه بود و مسئله رونق  مالی مطرح نبود لکن فدک یک منبع مالی قوی برای علی محسوب می شد و غاصبین می ترسیدند که اگر فدک در اختیار علی باشد ، شاید قیام کرده و اهداف سیاسی خویش را عملی کند  بهیمن خاطر فدک را برای عدم پیشبرد اهداف ولائی علی غصب کردند ...

پس فدک هم می توانست به عنوان ابزاری مفید برای بازپش گرفتن حق الهی علی به کار آید که این حق نیز از ایشان به تاراج رفت . و تنها چیزی که مد نظر حضرت نبود جنبه ی دنیائی فدک بود که اگر این برای علی و خاندانش ذره ای ( از لحاظ رونق مالی ) اهمیت داشت وقتی به خلافت می رسید سریعا آن را باز پس می گرفت که علی چنین نکرد و این نشاندهنده ی آنست که این فدک از لحاظ مادی برای ایشان ارزشی ندارد .

 

پس دم زدن خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها از فدک فقط به خاطر حمایت از ولایت علی علیه افضل التحیات بوده است ...

 

 و در پایان سوال دیگری مطرح کرده اند و آن اینکه :

منظور از عبارت «  ومن اخیاری از خود ندارم » را متوجه نمی شوم

در پاسخ باید گفت : اندکی مطالعه و همچنین مقابله ی  ترجمه با لفظ نشان می دهد که ترجمه عبارت لا خیار لی  : « چاره ای ندارم » می باشد و این بر فصحای کلام عرب پوشیده نیست ... چون حضرت در مقام بیان عمق فاجعه هستند و این مقام نیز قول ما را تائید می کند  و قول اینکه بگویند اختیاری ندارم را رد می نماید ...

 

 

 

خب متن سوال و جواب  را دیدید.. شما به عنوان شیعه چه پاسخی دارید ...همانند روال گذشته در کامنت ها نظر خویش را دباره این شبهه افکنی ها و پاسخ به آنها بیان فرمائید

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط رئیس جمهور نظرات ()